|
گلایه قرآن از کجا بگویم ؟ از که بگویم؟ از آنان که با قلبی چون سنگ، ارزش معنوی مرا در زیر موزه های خود از بین می برند! نه نه ، با آنان کاری نیست و اما مردم عادی که با قلب رئوف و روح آرام ، نیاز و آرزویشان را در الفاظم نشان گیرند و بس. بی آنکه در اعماق فرمانم نشانی از خدا گیرند و پا در راه بگذارند من از اینان گله دارم ، هزاران، صد هزاران گله دارم. یکی خواند مرا گنگ و غلط، با چهچهی ، گویی که آهنگ غنا هستم یکی آویزدم بر گردنش، گویی صلیبی از طلا هستم یکی نالد مرا در بزم غم، گویی که شعر مرده ها هستم یکی بندد مرا در بازوانش، گویی که خیر حافظا هستم یکی هم بهر حفظ جان و مالش ، غافل از یاد خدایش ، می دمد یک قطعه ام را برخودش، برخانه اش، بر جان و مال و بچه اش، تا از بلاها در امان باشد. به هنگام مرض، آنجا که دکتر عاجز از درمان، دواها بی اثر گردد. مرا شویند و نوشند که شاید ذکر الفاظم علاج دردشان باشد. در آن دم که عزیزی از وطن عزم سفر دارد، مادری یا خواهری یا همسری در بدرقه بر اونظر دارد پلی از من به بالای سرش بندند که تا از زیر آن اول ، قدم را پیش بگذارد و دائم از خطرها در امان باشد. به دیوار مناره، بر فراز گنبد و باره ، به گرد هر ضریح و تکیه و مدفن و قندیل و شبستانها، با خط تزئین به سردرها، معما وار ، نا خوانا مرا باصنعت تذهیب، آری عرضه میدارند. و تنها ذکر الفاظم ، تهی از معنی آنها . و چون وردی مقدس ، بی تفهم ، بی تعقل ، بی تامل از برای رفع حاجت یا ثواب آن برای رفتگان. پس فلانی در تمام زندگی با من ندارد آشنایی. ولی هنگام تردید وبلاتکلیفیش ، در انتخاب مسکن ویاری. ویا آغاز هر کاری به دامانم زند دست و گشاید لای اوراقم که یابد راه خود را خوب یا بد یا میانه؟ برای یمن هر مسکن ، مرا با آب و آئیینه ، به آنجا می برند اول ، که تا شاید مبارک گردد آن خانه، کنار هفت سین سفره شان ، اندر صف سنجد، سماق و سیر، به همراه صداق زن، به بالین مریضان، توی جیب مردمان ، بر سینه نوباوگان. در رادیو، تلویزیون، بعد از نی و آوازشان، بر روی قبر مردگان، من حاضرم ، من حاضرم...! اما چرا ، اما چرا، از بهر چه این کارها با این کتاب، گرچه بود برخی صواب ! اما تبرک مقصد است ؟ اما تبرک مقصد است؟ یا آنکه در مقصود ما تنها تبرک مقصد است
" امیر حسن نظاری" " دانشجوی رشته کامپیوتر واحد کرمان"
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر ۱۳۹۰ساعت 20:10  توسط
|
|